# # # # # # # # # # #  
#

مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
hg رفتیم ... hd
پنجشنبه 15 مهر 1389 ساعت 16:44

خیلی وقته از اینجا کوچ کردم



الان چند وقته تو دنیای کوچیک خودم زندگی میکنم :


StudioX.ir



bg bd
hg عاشق اما صبور ... hd
پنجشنبه 12 شهریور 1388 ساعت 00:07
*امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم، امیدوار بودم که با من حرف بزنی،حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروزدر زندگی ات افتاد،از من تشکر کنی، اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی، وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: “سلام”، اما تو خیلی مشغول بودی، یک بار مجبور شدی منتظر شوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی، بعد دیدمت که از جا پریدی، خیال کردم میخواهی چیزی را به من بگویی، اما تو به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی.

* *تمام روز با صبوری منتظرت بودم، با آن همه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی، متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه میکنی، شاید چون خجالت می کشیدی، سرت را به سوی من خم نکردی.

* *تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری، بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی، نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند وتو هر روز مدت زیادی را جلوی آن می گذرانی، در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت میبری، باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه میکردی، شام خوردی و باز هم با من صحبتی نکردی.


* *موقع خواب، فکر می کنم خیلی خسته بودی، بعد از آن که به اعضای خوانواده ات شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی، نمی دانم که چرا به من شب به خیر نگفتی، اما اشکالی ندارد، آخر مگر صبح به من سلام کردی؟!


* *احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام، من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را میکنی، حتی دلم می خواهد به تو یاد دهم که چطور با دیگران صبور باشی، من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم، منتظر یک سر تکان دادن، یک دعا، یک فکر یا گوشه ای از قلبت که به سوی من آید، خیلی سخت است که مکالمه ای یک طرفه داشته باشی، خوب، من باز هم سراسر پر از عشق منتظرت خواهم بود، به امید آنکه شاید فردا کمی هم به من وقت بدهی.

* *آیا وقت داری که این نامه را برای دیگر عزیزانم بفرستی؟ اگر نه، عیبی ندارد، من می فهمم و سعی می کنم راه دیگری بیابم، من هرگز دست نخواهم کشید.*


*دوستت دارم، روز خوبی داشته باشی…*

*دوست و دوستدارت: خدا*


bg bd
hg خداحافظ KBS World hd
دوشنبه 5 مرداد 1388 ساعت 14:01

خیلی ها هستند که همیشه دنبال دوستان جدید میگردند، در لحظاتی که شادند دوستانشون رو هم میخندونند و در لحظاتی که غمگین هم هستند تلاش میکنن در جلوی بقیه شاد ظاهر بشن


بعضی وقتا رفتن به گردش و با دوستان بودن خیلی مزه میده،در اون لحظه گفتن و خندیدن و گرم بودن با بقیه و ... یک نیاز برای آدم محسوب میشه


تو زندگی برای هر کسی پیش میاد که یه وقتایی خیلی غمگینه، دوست داره بره به یه جای دور، به یه شهر دیگه، دورتر به یه کشور دیگه و یا حتی دورتر از اون ... به جایی که هیچ کس اونو نشناسه


بعضی وقتا بعضی تصمیم گیری ها سخته ولی انجامشون در اون لحظه بهتر به نظر میاد


خلاصه اینکه امروز قید کلی از دوستانم رو زدم، دوستانی که اگر چه هیچ بار ندیده بودمشون، ولی خاطرات زیادی رو باهاشون داشتم، دوستانی که با هم خندیده بودیم، با هم دعوا کرده بودیم، با هم بودیم و با هم نبودیم


اینو نوشتم تا تاریخ این دل کندن رو یادم بمونه ... تا بعد ها اگه یه روزی پشیمون شدم از این کارم، یکبار دیگه بیام اینجا و یادم بیاد که چه حماقتی رو مرتکب شدم


پ ن 1 : کاش میتونستم از تک تک شون معذرت خواهی بکنم، دلم برای همشون تنگ میشه

پ ن 2 : کاش میشد زمان رو برد به جلو یا عقب ... مثلا در حد چند روز یا چند ساعت

پ ن 3 : دو روز پیش شبکه KBS World فرکانس عوض شد ... دیگه نمی تونم اونو تماشا کنم

پ ن 4 : خسته ام ... خیلی خسته ... میخوام بخوابم، شاید برای چند روز ... یا برای چند هفته


bg bd
hg بازم قالب جدید hd
سه شنبه 30 تیر 1388 ساعت 09:07

باز دارم رو یه قالب کار میکنم

خدا کنه این آخرین قالبی باشه که میخوام عوض کنم

به محض اتمام ترجمه، میذارمش رو سایت


bg bd
hg بازگشت سبز ! hd
چهارشنبه 24 تیر 1388 ساعت 21:16

سلامی گرم تر از همیشه، پر نشاط از گذشته

با یه انرژی مضاعف برگشتم. خدا رو شکر امتحانا که تموم شد، نمره هاش هم اومد

میریم که داشته باشیم تغییرات جدید رو


bg bd
hg فعلا بای بای hd
پنجشنبه 31 اردیبهشت 1388 ساعت 15:23

یکی نیست بگه

اولندش :بابا تو که کسی نمیاد اینجا مطلبات رو بخونه چرا الکی پست میدی ؟

دومندش : تو نمیخوای مرتب بیای و مطلب بذاری ؟

سومندش : با این قالب مسخره ات

چهارمندش : با این دکمه های خراب سایتت


در جواب به این افراد ظاهر بین باید بگم که


اولندش : روزی سیصد و چهل نه نفر میان اینجا ... کی گفته اینجا بازدید کننده نداره ؟ چی ؟ میپرسید پس چرا کسی کامنت نمیذاره ؟ ای بابا روزی سیصد و چهل و هشت نفر میان کامنت میذارن ولی من نیست کلاسم خیلی بالاس ... هیچکدوم رو تایید نمیکنم


دومندش : قراره تا آخر امتحانات پایانترم، یعنی حدودا نمیه های تیر دیگه ADSLم رو شارژ نکنم، یعنی اینترنت تعطیل ... ولی بعدش دیگه قول میدم مرتب مرتب بیام آپ کنم


سومندش : یه عالمه قالب پیدا کردم ولی هنوز قشنگترین توشون رو پیدا نکردم، قول میدم بعد امتحانا یه قالب قشنگ بذارم رو سایت با کلی اتفاقات دیگه


چهارمندش :خبر دادن قراره یه اتفاقات بسیار خفنی تو سیستم رخ بده که بواسطه اون دیگه دکمه های سایت هم مرتب و کلا ردیف میشن،البته فعلا چطوریش سکرت هست ولی به زودی میبینم که... به به... به به




انشالا دیدار بعدی بعد امتحانت، تو یه قالب قشنگتر و یه سورپرایز جدیدتر و البته دکمه ای سالم تر و بخش های متنوع تر


bg bd
hg نمی دونم چی شد ... hd
سه شنبه 11 فروردین 1388 ساعت 21:08

نمی دونم چی شد و چطور شد ولی داشتم رد میشدم نگاهم افتاد به کامپیوتر .

نمی دونم چی شد و چطور شد ولی روشنش کردم .

نمی دونم چی شد و چطور شد ولی رفتم توی ویندوز .

نمی دونم چی شد و چطور شد ولی وصل اینترنت شدم .

نمی دونم چی شد و چطور شد ولی آدرس سایتم رو وارد کردم .

نمی دونم چی شد و چطور شد ولی رفتم توی مدیریت مطالبش و یه یادداشت جدید آوردم .

نمی دونم چی شد و چطور شد ولی این مطلب رو هویجوری تایپش کردم .

نمی دونم چی شد و چطور شد ولی این مطلب رو فرستادم روی نت .

نمی دونم چی شد و چطور شد ولی همین قدر فهمیدم که دلم واسه اینجا یه ذره شده بود .


bg bd
#
#
 

بخش های مختلف سایت

# #