آموزش جامع 30 زبان خارجی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
پنجشنبه 14 شهریور 1387


عاقبت پس از گذشت مدت نسبتا طولانی، قالب اصلی سایت مجددا طراحی و به روز شد


خب این یعنی اینکه باز این سایت کار خودش رو ادامه خواهد داد


به زودی با مطالبی کاملا جدید بر میگردم

 

 
چهارشنبه 2 مرداد 1387

خب اگه خدا بخواد میخوام یه دستی به سر و روی سایت کوچیکم بکشم.

انشالله اگه خدا یاری کنه با یه سورپرایز خیلی باحال برمیگردم تو بغل سایتم

در ضمن دوست دارم برای اینکه دوستان هم آگاه بشوند که بعضی کارهای به نظر آسون، چقدر میتونه وقت گیر باشه، گام به گام ویرایش اجزای سایت رو توی ادامه مطلب همین پست بذارم اگه دلتون خواست یه سر بزنید ببینید چه باید کشید تا یه قالب درست و حسابی رو ساخت


ادامه مطلب

 

 
دوشنبه 30 اردیبهشت 1387

دستهای آسمون خالی بود. ودلش شکسته و قلبش غمگین غمگین. میخواست با تموم وجودش فریاد بزنه و از دست زمین و زمان ناله کنه و ناله های رعدی خودش رو با تموم وجودش فریاد بزنه ولی حیف که دستهاش خالی بود؛ خالی خالی !
تقصیری هم نداشت آخه رعد و برق توی آسمون خالی از ابر امکان نداشت. چون آسمون دور و بر خودش حتی یه ابر کوچولو هم نداشت تا روی شونه هاش گریه کنه ... آسمون صاف صاف بود ولی دل آسمون خیلی گرفته بود. شاید هم کمی مه هم میتونست کار شونه های یه ابر رو برای آسمون انجام بده ولی حتی مه هم نبود.
فقط خورشید بود که با تموم بی رحمی خودش به آسمون میتابید و جگر آسمون رو آتیش میزد، شاید میخواست سلطه خودش رو بر آسمون، همون مادر مهربونش، نشون بده. آسمون هنوز ناراحت بود و حتی یه ابر کوچیک هم نداشت. خودش بود و تنهایی خودش و یه خورشید بی رحم که حتی به اندازه سنگ هم رحم نداشت !
کسی چه میدونه شاید آسمون در اون لحظه مرگ رو آرزو می کرده تا مگه از دست خورشید راحت بشه !
خورشید جای جای بدن آسمون رو از شرق به غرب میسوزوند و پیش میرفت بدون اینکه بدونه آسمون آبی دلش گرفته از این همه نامهربونی فرزندی که تو تموم طول تاریخ توی سینه خودش پرورش داده. خورشید شاید یه بچه بد و کج خلق بود واسه مامان آسمونش ولی هر چی باشه بچه آسمون بود. خورشید داشت کم کم میرسید به آخر آسمون و دلش میخواست بره اون گوشه هایی از آسمون که کنار کوهها هم هست رو آتیش بزنه.
آسمون هنوز دنبال یه شونه میگشت تا آروم سرش رو بذاره رو اون و گریه کنه ولی خورشید هنوز هم ول کن نبود. خورشید اونقدر سرگرم سوزوندن لبه های آسمون بود که متوجه نشد چه طور کوه ها اونو به دام می اندازند ...
طولی نکشید که خورشید پشت کوهها زندانی شد و از مادرش جدا موند. ماه که با برادرش خورشید قهر بود با رفتن خورشید به آسمون برگشت و رفت توی آغوش آسمون. آسمون صاف صاف بود . حتی یه تکه ابر هم نبود. دل آسمون گرفته بود ولی ابری نبود تا آسمون گریه کنه. ماه رو بغل کرد و نگران پسرش خورشید بود که چه کار خواهد کرد.
در یه لحظه دلش برای پسر کوچولوش ،خورشید، تنگ شد. ماه رو محکمتر تو بغلش فشار داد. آسمون دیگه تاب نداشت. بغض کرد . نمیدونست چکار کنه.
هنوز آسمون صاف بود و بی ابر و آسمون بغض کرده بود. ناگهان آسمان گریید از غم دوری پسری که همیشه دلش را میسوزاند. آسمان بی ابر شروع به باریدن کرد. بی ابر بی ابر. اشکهای آسمون زخم های تنش رو التیام داد.
چند ساعتی نگذشت که خورشید راه فرار خودش رو از دست کوهها پیدا کرد و باز به آغوش آسمون برگشت تا باز با شیطنتهای خودش تن زخم خورده آسمون رو بسوزونه. باز هم آسمون دلش گرفت ولی باز هم جلوی خورشید گریه نکرد !!! آخه هر چی باشه خورشید پسرش بود !!!

 

 
سه شنبه 24 اردیبهشت 1387

دیگه خسته شدم از بس ادای بقیه رو درآوردم، از بس که قلم دست نگرفتم و ننوشتم. دوست دارم یه بار دیگه قلم رو محکم بگیرن توی دستهام و باهاش شروع کنم به نوشتن، ولی اینبار کمی ساده تر و دلوارتر. دوست دارم برم لب طاقچه کودکی و مثل بچگی هام نخود کشمش نشاط رو دونه دونه بخورم. خدا رو چه دیدی شاید به این بهونه بتونم یکبار دیگه بزرگ شدن رو لمس کنم. اینبار با دستهای گِلی بچگانه و دل خاکی خودم می نویسم. دیگه عکس و شعر دیگرون رو دوست ندارم. دیگه خودم هستم نه سایه دیگرون. واسه نوشتنم هم هیچ هدفی ندارم الا علاقه !واسه همین علاقه رو تنها بهونه خودم قرار میدم تا شاید همین علاقه منو به هدف اصلیم برسونه. از خودم هم دارم کم میارم اینبار! ولی دوست دارم هر چی که بشه تا آخر خط برم

واسه همین میگم خدایا به امید خودت و جوهر لطف و کرمت

 

 
جمعه 13 اردیبهشت 1387

در رویاهایم دیدم که با خدا گفتگو می کنم.
خدا پرسید
تو می خواهی با من گفتگو کنی؟
من در پاسخش گفتم:
اگر وقت دارید!
خدا خندید:
وقت من بی نهایت است.
پرسیدم :
چه چیز بشر، شما را سخت متعجب می سازد؟
خدا پاسخ داد :
کودکی شان،
اینکه آنها از کودکی شان خسته می شوند،
عجله دارند که بزرگ شوند،
بعد دوباره بعد از مدت ها،آرزو می کنند که کودک شوند...
اینکه سلامتیشان را از دست می دهند تا به ثروت برسند،
و بعد ثروتشان را می دهند تا دوباره سلامتی خود را بدست آورند.
اینکه با اضطراب به آینده نگاه می کنند،
و حال را فراموش می کنند
نه در حال به سر می برند و نه در آینده
به گونه ای زندگی میکنند که گویی هرگز نمی میرند
و به گونه ای می میرند که گویی هرگز زندگی نکرده اند.
گرمی دستان خدا را در دستانم حس کردم.
هر دو سکوت کردیم.
من پرسیدم:
دوست داری بندگانت کدام درسهای زندگی را بیاموزند؟
او گفت:
بیاموزوند که آنها نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد ،
همه کاری که آنها می توانند بکنند این است که اجازه دهند خودشان دوست داشته باشند.
بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می کشد که زخمهای عمیقی در قلب آنان که دوستشان دارند ایجاد کنند
ولی زمانی زیاد می خواهد تا آن زخمها را التیام بخشیم.
بیاموزند ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد،
بلکه کسی است که به کمترین ها رضایت می دهد.
بیاموزند آدمهایی هستند که دوستشان دارند،
فقط نمی توانند احساساتشان را نشان دهند.
بیاموزند دو نفر می توانند با همدیگر به یک نقطه نگاه کنند،
ولی آن را متفاوت ببینند.
بیاموزند کافی نیست که تنها دیگران را ببخشند،
بلکه باید خود را نیز ببخشند.
و با تمام اینها بدانند که من همیشه با آنها هستم،دوستشان دارم و از دور مراقبشان هستم...

تنهایی - StudioX.ir

 

 
پنجشنبه 12 اردیبهشت 1387

 الو سلام منزل خداست؟

 این منم مزاحمی که آشناست

هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است

ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست

 شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است

 به ما که می رسد ، حساب بنده هایتان جداست؟

 الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد

خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست؟

 چرا صدایتان نمی رسد کمی بلند تر صدای من چطور؟

 خوب و صاف و واضح و رساست؟

 اگر اجازه می دهی برایت درد دل کنم شنیده ام

 که گریه بر تمام دردها شفاست

 دل مرا بخوان به سوی خود ........

 

سکوت دل - StudioX.ir

 

 
شنبه 7 اردیبهشت 1387

 
بتو نامه مینویسم ‌،‌ از همه حرف نگفته
 
 ازتموم لحظه هائی ، که دل ازجدائی گفته
 
 بتو نامه مینوبسم ، با یه بغض غم نشسته
 
 با حریز آبی اشک ، با دلی که بد شکسته
 
 بتو نامه مینویسم ، که بگم یدنیا اشکم
 
 همه اشکامو واسه تو، توی شعرام مینوشتم
 
 بتو نامه مینویسم ، که منو تنها گذاشتی
 
 رفتی وُواسه دل من ، حتی فردائی نزاشتی
 
 بتو نامه مینویسم ، که بیاد من نموندی
 
 توی خاکستر غمها ،هیزم دلو سوزوندی
 
 بتو نامه مینویسم ؛ که بدونی بیقرارم
 
 توی زندگی وبودن ،چیزی جز تو کم ندارم
 
 بتو نامه مینویسم که منو دوسم نداشتی
 
 رفتی روقلبم زارم ، داغ عشقتو گذاشتی
 
 بتو نامه مینویسم ، که بدون تو هلاکم
 
 اگه اینجوری بمونه، ‌بادلم ، من زیر خاکم
 
 بتو نامه مینویسم ، تا بگم نرفته برگرد!
 
 که دلم نمونه تنها ، غمزده با اینهمه درد
 
 بتو نامه مینویسم که اگه راهت جدا شد
 
 اما بی تو تا همیشه ، روزگار من سیا شده
 
 بتو نامه مینویسم ، که دل از تو گرچه دوره
 
 اما از درد جدائی، بی تو پاهام لب گوره
 
 بتو نامه مینویسم : که دوست دارم همیشه
 
 گرچه زندگی واسه من ، بی تو زندگی نمیشه
 
 بتو نامه مینویسم چون میدونم دیگه رفتی!
 
 با نیومدن سراغم ! همه حرفاتو گفتی!!!
 
 گرچه بی توروزگارم مثه شبهام سوت وکوره
 
 اما قلبت اگه شاده ... باشه ! اینجوری قبوله!!
 
 بتو نامه مینویسم : پس بگم خدا به همرات
 
 مرگ من شاید بمونه ، توی خاطرات فردات!!!
 
 بتو نامه مینویسم با یه عشقی توُ دعاهام:
 
 که خدا... باشی کنارش، ....
 
 ‌گرچه .... ؛من؛... همیشه تنهام!!!
 
 ‌گرچه... ؛من؛..... همیشه تنهام!!!
 
سرگدشت - StudioX.ir

 

 
پنجشنبه 5 اردیبهشت 1387

اگر شما هم ای میل یا اس ام اس ی با این مزمون دریافت کرده اید که (سایت گوگل اسم خلیج فارس را به خلیج عربی تغییر داده است، اگر یک میلیون نفر اعتراض خود را به این آدرس ارسال کنند گوگل مجبور به تغییر این عنوان می شود) لطفا بی تفاوت از این موضوع نگذرید وبا کلیک بر روی لینک فوق اعتراض خود را ثبت کنید.


با کلیک روی این آدرس صفحه ای باز می شود که از کاربر درخواست می شود در صورت تمایل و پس از خواندن متن اعتراض با وارد کردن نام و آدرس پست الکترونیک خود این نامه را امضا کند.
 

ترجمه متن نامه اعتراض به این شرح است:


به: انجمن کتابخانه های مخصوص آمریکا و بخش انجمن کتابخانه های مخصوص خلیج عربی
دکتر ربکا بی. وارگا و دکتر سیف عبدالله حمود الجبری
احترما:
ما، امضا کنندگان تقاضا داریم که انجمن کتابخانه های مخصوص ایالات متحده آمریکا عناوین "بخش خلیج عربی انجمن کتابخانه های مخصوص و .... را به نام "خلیج فارس" تغییر دهد.
در ادامه لازم به یادآوری مدارک تاریخی خلیج فارس است. آیا احتمال دارد که شما آگاه باشید در سازمان ملل چندین تصویب، این عنوان را برای این آب به رسمیت شناخته اند؟ خلیج فارس؟ از جمله تازه ترین گزارش گروه استاندارد اسامی جغرافیایی سازمان ملل، سند شماره 61، وین، 28 مارس 2006 که بر این نام به عنوان نام اصلی این خلیج تاکید کرده است؟ خلیج فارس؟
ما امیدواریم که اکنون و در این موقعیت و پس ارزیابی و خواندن درخواست ما، شما تصمیم درستی در این زمینه اتخاذ کنید. با سپاس از بررسی شما.

در حقیقت این نامه اعتراض به سایت گوگل نوشته نشده است، بلکه کاربران در اعتراض به اقدام انجمن کتابخانه های آمریکا در خصوص تغییر نام خلیج فارس به عنوان جعلی "خلیج عربی" این درخواست را تنظیم کرده اند.

 

شرکت در این نظر سنجی به سادگی آب خوردن است . کافیست تنها پس از ورود به آدرس زیر و کلیک بر روی گزینه Click here to sign petition ، در صفحه بعد در 3 کادری که نمایش داده می شود به ترتیب: نام (نام مستعار) - آدرس ایمیل معتبر - و در صورت تمایل پیغام خود (مثلا Persian Gulf) را وارد کنید و سپس روی دکمه Preview Your Signature کلیک کنید. در صفحه بعد با انتخاب گزینه Approve Signature نظر شما برای حذف خلیج عربی و تبدیل آن به خلیج فارس ثبت خواهد شد.

 

برای ورود به صفحه رای دادن به خلیج همیشه فارس اینجا را کلیک نمائید.

 

 خلیج همیشه فارس - StudioX.ir

 

 
سه شنبه 3 اردیبهشت 1387

هیچ کس   اشکی برای من   نریخت

هر که با من بود ، از من میگریخت

چند روزی  هست ، حالم    دیدنیست

حال من  از این و آن   پرسیدَنیست

گاه    بر روی زمین   زل     میزنم

گاه    بر    حافظ   تفاعل     میزنم

حافظ  دیوانه     فالم   را      گرفت

یک غزل   آمد   که   حالم را گرفت

ما ز یاران      چشم یاری    داشتیم

خود غلط بود     آنچه     میپنداشتیم


ادامه مطلب

 

 
چهارشنبه 28 فروردین 1387

سلام ... داشت کم کم دلم واسه سایتم تنگ میشد ... امروز یه جورایی میخوام رسما اولین مطلب دانلود دار رو بذارم توی سایت .


من خودم خیلی از این آهنگ خوشم میاد و گفتم واسه شروع بد نیست باهمین آهنگ از احسان خواجه امیری شروع کنم . این آهنگ رو میشه از اینجا دانلود کرد.

 


نه میشه باورت کنم نه میشه از تو رد بشم


نه میشه خوب من بشی نه میشه با تو بد بشم

 

نه دل دارم که بشکنی نه جون دارم فدات کنم


نه پای موندنه منی نه میتونم رهات کنم

 

نه میتونه تو خلوتش دلم صدا کنه تو رو


نه میتونم بگم بمون نه میتونم بگم برو

 

کجا برم که عطر تو نپیچه توی لحظه هام


قصمو ازکجا بگم که پا نگیری تو صدام

 

چه جوری از تو بگذرم تویی که معنیه منی


تویی که از منی اگر تیشه به ریشه میزنی

 

نه ساده ای نه خط خطی نه دشمنی نه همنفس


نه با تو جای موندنه نه مونده راهه پیش و پس

 

نه میشه با تو باشم و اسیر دسته غم نشم


فقط میخوام با خواستنت تا هستم از تو کم نشم